پرش به محتوای اصلی
جمال‌الدین عبدالرزاق

غزلیات

شمارهٔ ۷

بخوبی هیچکس چون یار ما نیست

ولیکن در دلش بوی وفا نیست

چه سود ار تنک شکر شد دهانش

که یک شکر ازان روزی ما نیست

نخواهم بست دل در وصلت ایماه

که وصل تو متاع هر گدا نیست

ز من بیگانه گشتستی و کوئی

که جز تو در جهانم آشنا نیست

تو خود دانی و من دانم ولیکن

که یارد گفت چونین هست یا نیست

بعشقت هم نیارم کرد دعوی

که زرخواهی و آن معنی مرا نیست

جفا کن تا توانی کرد زیراک

وفا در مذهب خوبان روانیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹بیش ازین طاقت هجرانم نیست
  2. شمارهٔ ۱۰باز مرا عشق گریبان گرفت
  3. شمارهٔ ۱۱بر من ز عشق دوست بنوعی قیامتست
  4. شمارهٔ ۱۲این دل که به بند زلف دربسته‌ست
  5. شمارهٔ ۱۳عشق تو همچون قضا فرمانرواست
  6. شمارهٔ ۱۴بنام ایزد جهان همچون بهشتست
  7. شمارهٔ ۱۵هر وقت دلدار مرا با من خطابی دیگر است
  8. شمارهٔ ۱۶عشقبازی با چو تو یاری خوشست
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی جمال‌الدین عبدالرزاق

جمال الدین محمد بن عبدالرزاق اصفهانی شاعر سدهٔ ششم هجری بود (درگذشته به سال ۵۸۸ هجری قمری). او از بنیانگذاران سبک عراقی به شمار می‌رود. فرزند وی کمال‌الدین اسماعیل نیز از شاعران بزرگ ایران زمین است. وی در اصفهان زاده شد اما به آذربایجان نیز سفر کرد و گویا در نقاشی نیز دست داشته و با خاقانی شروانی و انوری و ظهیر فاریاب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.