پرش به محتوای اصلی
جمال‌الدین عبدالرزاق

غزلیات

شمارهٔ ۶

نز هجر توأم بجان امانی هست

نه وصل ترا بدل نشانی هست

جانم بگداخت در فراق آری

جانی اگرم امید جانی هست؟

چونان شده ام که گر مرا بینی

شبهت فتدت که این فلانی هست

من طیره شوم چو تو کمر بندی

یعنی که ترا مگر میانی هست

گفتی ندهم بجان یکی بوسه

آری مده ار در آن زیانی هست

خود هیچ سخن مگوی با عاشق

تا کس بنداندت دهانی هست

میکن زجفا هر آنچه بتوانی

کاخر پس ازین جهان جهانی هست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸بس آه کم ز عشق تو از آسمان گذشت
  2. شمارهٔ ۹بیش ازین طاقت هجرانم نیست
  3. شمارهٔ ۱۰باز مرا عشق گریبان گرفت
  4. شمارهٔ ۱۱بر من ز عشق دوست بنوعی قیامتست
  5. شمارهٔ ۱۲این دل که به بند زلف دربسته‌ست
  6. شمارهٔ ۱۳عشق تو همچون قضا فرمانرواست
  7. شمارهٔ ۱۴بنام ایزد جهان همچون بهشتست
  8. شمارهٔ ۱۵هر وقت دلدار مرا با من خطابی دیگر است
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی جمال‌الدین عبدالرزاق

جمال الدین محمد بن عبدالرزاق اصفهانی شاعر سدهٔ ششم هجری بود (درگذشته به سال ۵۸۸ هجری قمری). او از بنیانگذاران سبک عراقی به شمار می‌رود. فرزند وی کمال‌الدین اسماعیل نیز از شاعران بزرگ ایران زمین است. وی در اصفهان زاده شد اما به آذربایجان نیز سفر کرد و گویا در نقاشی نیز دست داشته و با خاقانی شروانی و انوری و ظهیر فاریاب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.