پرش به محتوای اصلی
جمال‌الدین عبدالرزاق

غزلیات

شمارهٔ ۴

جانا نظری فرما کز جان رمقی مانده‌ست

واکنون غم کارم خور کآخر نسقی مانده‌ست

از شرم رخ چون مه وآن عارض گلرنگت

مه در کلفی رفته گل در عرقی مانده‌ست

کردی به دلم دعوی وآن نیز فدا کردم

زین بیش سخن باشد؟ بر بنده حقی مانده‌ست؟

بی روی دلاویزت در هجر غم‌انگیزت

دل را اثری خود نیست جان را رمقی مانده‌ست

گر سیم و زرم کم شد از من ز چه برگشتی

در هجر توام پُر در، زرّین طبقی مانده‌ست

روزی دو سه نیک و بد درد سر ما می‌کش

کز دفتر عمر ما خود یک ورقی مانده‌ست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶نز هجر توأم بجان امانی هست
  2. شمارهٔ ۷بخوبی هیچکس چون یار ما نیست
  3. شمارهٔ ۸بس آه کم ز عشق تو از آسمان گذشت
  4. شمارهٔ ۹بیش ازین طاقت هجرانم نیست
  5. شمارهٔ ۱۰باز مرا عشق گریبان گرفت
  6. شمارهٔ ۱۱بر من ز عشق دوست بنوعی قیامتست
  7. شمارهٔ ۱۲این دل که به بند زلف دربسته‌ست
  8. شمارهٔ ۱۳عشق تو همچون قضا فرمانرواست
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی جمال‌الدین عبدالرزاق

جمال الدین محمد بن عبدالرزاق اصفهانی شاعر سدهٔ ششم هجری بود (درگذشته به سال ۵۸۸ هجری قمری). او از بنیانگذاران سبک عراقی به شمار می‌رود. فرزند وی کمال‌الدین اسماعیل نیز از شاعران بزرگ ایران زمین است. وی در اصفهان زاده شد اما به آذربایجان نیز سفر کرد و گویا در نقاشی نیز دست داشته و با خاقانی شروانی و انوری و ظهیر فاریاب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.