پرش به محتوای اصلی
جمال‌الدین عبدالرزاق

غزلیات

شمارهٔ ۳

برخیز که موسم تماشاست

بخرام که روز باغ و صحراست

امروز بنقد عیش خوشدار

آن کیست کش اعتماد فرد است

می هست و سماع و آن دگر نیز

اسباب طرب همه مهیاست

گلرا چو مشاطه ماه باشد

گر جلوه کند سزد که زیباست

نرگس چو بدیده خاک روبد

نتوان گفتن که سخن رعناست

رنگ رخ لاله بس لطیفست

وانخال سیاه چشم بدراست

تاخیمه زدست در دلم دوست

ما را ز درون دل تماشاست

از خود بدرآی و شاد بنشین

کاین هستی ماست کافت ماست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵باز مارا هوس خوش پسری افتادست
  2. شمارهٔ ۶نز هجر توأم بجان امانی هست
  3. شمارهٔ ۷بخوبی هیچکس چون یار ما نیست
  4. شمارهٔ ۸بس آه کم ز عشق تو از آسمان گذشت
  5. شمارهٔ ۹بیش ازین طاقت هجرانم نیست
  6. شمارهٔ ۱۰باز مرا عشق گریبان گرفت
  7. شمارهٔ ۱۱بر من ز عشق دوست بنوعی قیامتست
  8. شمارهٔ ۱۲این دل که به بند زلف دربسته‌ست
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی جمال‌الدین عبدالرزاق

جمال الدین محمد بن عبدالرزاق اصفهانی شاعر سدهٔ ششم هجری بود (درگذشته به سال ۵۸۸ هجری قمری). او از بنیانگذاران سبک عراقی به شمار می‌رود. فرزند وی کمال‌الدین اسماعیل نیز از شاعران بزرگ ایران زمین است. وی در اصفهان زاده شد اما به آذربایجان نیز سفر کرد و گویا در نقاشی نیز دست داشته و با خاقانی شروانی و انوری و ظهیر فاریاب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.