پرش به محتوای اصلی
جلال عضد جلال عضد

غزلیّات

شمارهٔ ۴

ساقیا! خیز و بیار آن آب رنگ آمیز را

وان حریف تلخ شیرین کار شورانگیز را

جز حدیث رندی و قلاّشی از رندان مپرس

ما چه می دانیم رسم توبه و پرهیز را

گو بیا از عاشقان آموز اندر نیم شب

کیست کاین معنی بگوید زاهد شب خیز را

تا بریزاند ز تب غم را ز دل سرخاب نوش

بر سر سرخاب رو تا بنگری تبریز را

وه که جانم را به تنگ آورد از جور فلک

گو به دست مهر راند زخم تیغ تیز را

ساقیا! در ده ز سرجوش سعادت ساغری

تا به مستی بشکنم این چرخ محنت بیز را

خیز و خاک کوی میخانه به دست آور جلال!

تا بدو روشن کنی این دیده خونریز را

ادامه‌ی غزلیّات

  1. شمارهٔ ۶خبرت هست که از خویش خبر نیست مرا
  2. شمارهٔ ۷روز اوّل که به چشمت نظر افتاد مرا
  3. شمارهٔ ۸نمی کنی نظری بیدلان غمگین را
  4. شمارهٔ ۹زلفی که چو دود است بر آتش وطن او را
  5. شمارهٔ ۱۰هر آن کس که دیده ست آن خاک پا
  6. شمارهٔ ۱۱ای جبینت ماه و رویت آفتاب
  7. شمارهٔ ۱۲حدیث عشق میسّر کجا شود به کتابت
  8. شمارهٔ ۱۳چو گل بگشاد لب را در ملاحت
همه‌ی غزلیّات ←

جلال عضد درباره‌ی جلال عضد

سید جلال الدین عضد یزدی معروف به جلال عضد و متخلص به «جلال» شاعر سدهٔ هشتم هجری و ستایندهٔ برخی امیران چوپانی و آل اینجو بوده است. وی فرزند سیدِ عَضُدِ یزدی از شاعران سدۀ هفت و هشت هجری، و از رجال دورۀ ابوسعید بهادر و وزیر امیر مبارزالدین و بزرگ سادات یزدی بود. تاریخ تولد و وفات جلال به درستی روشن نیست. از دیوان وی ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.