پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۹

مستغرق بحر غم عشقیم نگارا

خود حال نپرسی که چه شد غرقهٔ ما را

ای دوست به فریاد دل خستهٔ ما رس

بفرست نوایی من بی‌ برگ و نوا را

ای نور دو چشمم به غلط وعده وفا کن

تا چند تحمّل بتوان کرد جفا را

گویی تو که از دفتر ایام بشستند

در عهد تو ای جان و جهان نام وفا را

گر زانکه تو را میل من خسته نباشد

از لطف نظر کن به من خسته خدا را

بالای تو بالا نتوان گفت بلاییست

یارب تو بگردان ز دل خلق بلا را

سلطان جهانی و جهانست به کامت

بنواز زمانی ز سر لطف گدا را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱مرا ز دیده و دل دور کرد یار چرا
  2. شمارهٔ ۱۲دیده در آب روان و لب کشتست مرا
  3. شمارهٔ ۱۳تا که دل مایل آن سرو روانست مرا
  4. شمارهٔ ۱۴ای به روی تو دیده باز مرا
  5. شمارهٔ ۱۵گر چه کردی تو به یک بار فراموش مرا
  6. شمارهٔ ۱۶از چه می‌داری نگارینا بدین زاری مرا
  7. شمارهٔ ۱۷بر مثال نامه بر خود چند پیچانی مرا
  8. شمارهٔ ۱۸اوصاف تو کردیم همه ورد زبان را
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.