پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۸

اسباب جهان نیست میسّر دل ما را

آخر که کند حل به جهان مشکل ما را

بر درد دل خلق جهانی چو طبیبی

از لطف دوایی بکن آخر دل ما را

جانا مگر از روز نخستین بسرشتند

با مهر رخ خوب تو گویی گل ما را

از خاکم و از آب ولی آتش عشقت

بر بادِ جفا داد همه حاصل ما را

بودم به خیال آنکه نگردی ز وفایم

دیدی تو خیالات کج باطل ما را؟

مستغرق بحر غم ایام جفاییم

گویی که وجودی نبود ساحل ما را

در گوش دل آمد سحر از هاتف غیبم

کای دوست نکو دار تو آن واصل ما را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰بسیار بگفتم دل دیوانهٔ خود را
  2. شمارهٔ ۱۱مرا ز دیده و دل دور کرد یار چرا
  3. شمارهٔ ۱۲دیده در آب روان و لب کشتست مرا
  4. شمارهٔ ۱۳تا که دل مایل آن سرو روانست مرا
  5. شمارهٔ ۱۴ای به روی تو دیده باز مرا
  6. شمارهٔ ۱۵گر چه کردی تو به یک بار فراموش مرا
  7. شمارهٔ ۱۶از چه می‌داری نگارینا بدین زاری مرا
  8. شمارهٔ ۱۷بر مثال نامه بر خود چند پیچانی مرا
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.