پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۷

ز دل کردی فراموشم تو یارا

مگر عادت چنین باشد شما را؟

ز شوق نقطهٔ خالت چو پرگار

چرا سرگشته می‌داری تو ما را

بترس از آه زار دردمندان

که تأثیری بود بی‌ شک دعا را

طبیب من تویی رنجور عشقم

به جان و دل همی جویم دوا را

به درد دل گرفتارم ولیکن

به درمان می‌دهی ما را مدارا

بگو کی غم خورد سلطان حسنش؟

به لب گر جان رسد هر دم گدا را

ندارد مهربانی آن ستمگر

مگر دارد دلی از سنگ خارا؟

اگر در راه عشقش خاک گردم

بگو آخر چه نقصان کیمیا را؟

جهان پیشم ندارد اعتباری

که با کس کی به سر برد او وفا را؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹مستغرق بحر غم عشقیم نگارا
  2. شمارهٔ ۱۰بسیار بگفتم دل دیوانهٔ خود را
  3. شمارهٔ ۱۱مرا ز دیده و دل دور کرد یار چرا
  4. شمارهٔ ۱۲دیده در آب روان و لب کشتست مرا
  5. شمارهٔ ۱۳تا که دل مایل آن سرو روانست مرا
  6. شمارهٔ ۱۴ای به روی تو دیده باز مرا
  7. شمارهٔ ۱۵گر چه کردی تو به یک بار فراموش مرا
  8. شمارهٔ ۱۶از چه می‌داری نگارینا بدین زاری مرا
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.