پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۶

رحمی بکن آخر به من خسته خدا را

از حد مبر آخر به دلم جور و جفا را

زین بیش نمانده‌ست مرا طاقت هجران

آخر نظری کن به من از لطف، خدا را

یک شب ز سر لطف، تو بر وعده وفا کن

زین بیش میازار دل خستهٔ ما را

از بس که جفا بر من بیچاره پسندی

بر بنده ببخشود ز جورت دل خارا

دردی ز غمت بر دل رنجور ضعیف است

زنهار مکن دور از این درد دوا را

سلطان جهانی و من از خیل گدایان

بنواز زمانی ز سر لطف گدا را

یک روز وفا کن به خلاف ای بت دلخواه

باشد که بگویند به سر برد وفا را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸اسباب جهان نیست میسّر دل ما را
  2. شمارهٔ ۹مستغرق بحر غم عشقیم نگارا
  3. شمارهٔ ۱۰بسیار بگفتم دل دیوانهٔ خود را
  4. شمارهٔ ۱۱مرا ز دیده و دل دور کرد یار چرا
  5. شمارهٔ ۱۲دیده در آب روان و لب کشتست مرا
  6. شمارهٔ ۱۳تا که دل مایل آن سرو روانست مرا
  7. شمارهٔ ۱۴ای به روی تو دیده باز مرا
  8. شمارهٔ ۱۵گر چه کردی تو به یک بار فراموش مرا
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.