پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۱۱

مرا ز دیده و دل دور کرد یار چرا

ز دست داد مرا زود آن نگار چرا

به اختیار نبودم جدایی از بر دوست

ز ما کناره گزید او به اختیار چرا

مرا ز چشم عنایت فکنده یکباره

نگار مهوش من همچو روزگار چرا

درون کنج دلم سرّ او نهانی بود

میان خلق جهان کرد آشکار چرا

غمش که بر دل من همچو کوه الوندست

نداشت غم ز من خسته روزگار چرا

نظر به حال جهانی نکرده، کُشتی باز

مرا به شیوهٔ آن چشم پر خمار چرا

به رنگ و بوی تو عالم گرفته آشوبی

نصیب ما ز گلستان شده‌ست خار چرا

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳تا که دل مایل آن سرو روانست مرا
  2. شمارهٔ ۱۴ای به روی تو دیده باز مرا
  3. شمارهٔ ۱۵گر چه کردی تو به یک بار فراموش مرا
  4. شمارهٔ ۱۶از چه می‌داری نگارینا بدین زاری مرا
  5. شمارهٔ ۱۷بر مثال نامه بر خود چند پیچانی مرا
  6. شمارهٔ ۱۸اوصاف تو کردیم همه ورد زبان را
  7. شمارهٔ ۱۹فدا کردم به غم‌های تو جان را
  8. شمارهٔ ۲۰به دوش برمفکن آن دو زلف مشکین را
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.