پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۱۰

بسیار بگفتم دل دیوانهٔ خود را

پندم نکند گوش زهی خیرهٔ خود را

روی تو همی خواهم و خوبست مرا رأی

تدبیر ندارم چه کنم طالع بد را

فریاد ز دست دل خودرأی بلاکش

الحق که به جانم شده دشمن دل خَود را

مست است مدام از قدح شوق تو جانم

بر مست ملامت نرسد اهل خرد را

پروانه صفت پیش تو ای شمع جهان سوز

خواهم که بسوزم همگی جسم و جسد را

بلبل صفتم ناله هزارست ز شوقت

ای خار چو من کرده گل روی تو صد را

از دیده چنان سیل محبّت بگشایم

کز سینهٔ دشمن ببرم زنگ حسد را

آن روز که در خاک تنم را بسپارند

بر یاد تو چون روضه کنم خاک لحد را

بر جان جهان داغ غم هجر تو تا کی

کم سوز دل سوخته، دارای صمد را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲دیده در آب روان و لب کشتست مرا
  2. شمارهٔ ۱۳تا که دل مایل آن سرو روانست مرا
  3. شمارهٔ ۱۴ای به روی تو دیده باز مرا
  4. شمارهٔ ۱۵گر چه کردی تو به یک بار فراموش مرا
  5. شمارهٔ ۱۶از چه می‌داری نگارینا بدین زاری مرا
  6. شمارهٔ ۱۷بر مثال نامه بر خود چند پیچانی مرا
  7. شمارهٔ ۱۸اوصاف تو کردیم همه ورد زبان را
  8. شمارهٔ ۱۹فدا کردم به غم‌های تو جان را
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.