پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۶۹۸

مگر صبا ز سر کوی یار می‌آید

که بوی سنبل گیسوی یار می‌آید

مرا هوای جنون تازه می‌شود هر دم

که یاد سلسلهٔ موی یار می‌آید

معطّرست دماغ دلم به باد سحر

از آن سبب که ازو بوی یار می‌آید

روا بود که نویسم ز خون دیده و دل

جواب نامه که از سوی یار می‌آید

مرا ز شیوهٔ بادام و شکل پسته و گل

خیال چشم و لب و روی یار می‌آید

به ماه عید نظر گر کنم حرامم باد

مرا چو یاد ز ابروی یار می‌آید

شکایت از غم و جور و جفای دهرم نیست

مرا جفا همه از خوی یار می‌آید

دلم به تیغ جفایش بخست جان و جهان

خوش است از آنکه ز بازوی یار می‌آید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۰۰بجز خیال تواَم در نظر نمی‌آید
  2. شمارهٔ ۷۰۱درخت وصل آن دلبر مگر در بر نمی‌آید
  3. شمارهٔ ۷۰۲عقل با عشق برنمی‌آید
  4. شمارهٔ ۷۰۳تو را به کون و مکان سر فرو نمی‌آید
  5. شمارهٔ ۷۰۴اگر نقاب بت من ز چهره بگشاید
  6. شمارهٔ ۷۰۵مرا به صبحدمی گل به بار می‌باید
  7. شمارهٔ ۷۰۶چمن به صبحدمی چون به گل بیاراید
  8. شمارهٔ ۷۰۷عاقبت کار فروبسته خدا بگشاید
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.