پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۶۹۶

وقت آنست که گل باز به بستان آید

بلبل دلشده دیگر به گلستان آید

گر کند ناله هزار از سر مستی آخر

بوته از بلبل شوریده به دستان آید

لب و چشم تو چو مخمور و چو مستند چرا

جور از ایشان همه بر باده پرستان آید

نیک معذور ندارند مرا هشیاران

زآنکه فریاد و فغان از دل مستان آید

راستی سرو بیفتد ز قد و دانی کی

قامت خوب خرامش چو به بستان آید

در شب ظلمت هجران شده‌ام سرگردان

منتظر تا کِی‌ْام این شمع شبستان آید

چون به یادم گذرد لعل لبانت گویی

طوطی طبع جهان زان شکرستان آید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۹۸مگر صبا ز سر کوی یار می‌آید
  2. شمارهٔ ۶۹۹بر دلم جز جفا نمی‌آید
  3. شمارهٔ ۷۰۰بجز خیال تواَم در نظر نمی‌آید
  4. شمارهٔ ۷۰۱درخت وصل آن دلبر مگر در بر نمی‌آید
  5. شمارهٔ ۷۰۲عقل با عشق برنمی‌آید
  6. شمارهٔ ۷۰۳تو را به کون و مکان سر فرو نمی‌آید
  7. شمارهٔ ۷۰۴اگر نقاب بت من ز چهره بگشاید
  8. شمارهٔ ۷۰۵مرا به صبحدمی گل به بار می‌باید
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.