پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۶۹۵

وقت آنست که دلبر ز جفا باز آید

با من خسته دل سوخته دمساز آید

بلبل دلشده نالان ز زمستان فراق

شد بهاران که دگر باره به آواز آید

رونق باغ و گلستان نبود بی رخ تو

مگر از سایه شمشاد تو با ساز آید

مرغ جانم شده پا بست به دام سر زلف

گل رویت چو نمایند به آواز آید

دل ما همچو کبوتر بچهٔ سرگردان

در هوای غمت ای دوست به پرواز آید

دلبری کاو ز بر ما ز سر ناز برفت

گاه آن نیست که از راه وفا باز آید

سرو ناز قدت ای دوست به بستان جهان

بادها می‌رسدش زان ز سر ناز آید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۹۷نگار من ز منش گرچه عار می‌آید
  2. شمارهٔ ۶۹۸مگر صبا ز سر کوی یار می‌آید
  3. شمارهٔ ۶۹۹بر دلم جز جفا نمی‌آید
  4. شمارهٔ ۷۰۰بجز خیال تواَم در نظر نمی‌آید
  5. شمارهٔ ۷۰۱درخت وصل آن دلبر مگر در بر نمی‌آید
  6. شمارهٔ ۷۰۲عقل با عشق برنمی‌آید
  7. شمارهٔ ۷۰۳تو را به کون و مکان سر فرو نمی‌آید
  8. شمارهٔ ۷۰۴اگر نقاب بت من ز چهره بگشاید
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.