پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۶۳۵

درد دل مرا چو اطبا دوا کنند

درمان درد ما لب لعل شما کنند

بیچارگان شوق که بینند روی او

این بس بود ز دور که او را دعا کنند

شاهان چو در گذار ببینند خسته‌ای

از روی مرحمت نظری بر گدا کنند

آنان که سکّهٔ غم عشقش همی زنند

شاید که خاک را به نظر کیمیا کنند

خاک کف سمند ترا در دو چشم جان

صاحب دلان ز بهر دوا توتیا کنند

یارب چرا ز وصل ببستند در به ما

باشد که هم ز لطف، در بسته وا کنند

کام دلم در آن لب چون نوش دلبرست

زآن لب مگر مراد جهانی روا کنند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۳۷این دیدهٔ جان مرا روی تو بینا می‌کند
  2. شمارهٔ ۶۳۸صبح روی تو سلامت می‌کند
  3. شمارهٔ ۶۳۹هر دم که جان وصال تو را یاد می‌کند
  4. شمارهٔ ۶۴۰مسکین دلم ز درد تو فریاد می‌کند
  5. شمارهٔ ۶۴۱با قامت تو سرو به بستان چه می‌کند
  6. شمارهٔ ۶۴۲جادوی چشمان شوخت چاره‌سازی می‌کند
  7. شمارهٔ ۶۴۳تا به چند آن غمزه از من دلربایی می‌کند
  8. شمارهٔ ۶۴۴درد مرا طبیب مداوا نمی‌کند
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.