پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۶۴۳

تا به چند آن غمزه از من دلربایی می‌کند

می‌رود با جای دیگر آشنایی می‌کند

روشنایی چشم من باشد روا باشد که یار

شمع رویش جای دیگر روشنایی می‌کند

در وفاداری او جان داده‌ام من سال‌ها

آن نگار من به عادت بی‌وفایی می‌کند

در جهان یک دل نماند از دست آن عیار و او

همچنان از خلق عالم دلربایی می‌کند

جان فدا کردم به روز وصل او آخر چرا

آن نگار بی‌وفا از من جدایی می‌کند

بود رندی لاابالی در سرابستان عشق

این زمان از طالع من پارسایی می‌کند

دل چو تن را پادشاهست ای عزیز من ببین

پادشاهی بر سر کویت گدایی می‌کند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۴۵با من خسته دلبرم غیر جفا نمی‌کند
  2. شمارهٔ ۶۴۶بیشتر خلق جهان در پی جاه و درمند
  3. شمارهٔ ۶۴۷بی تو چشمم جهان نمی‌بیند
  4. شمارهٔ ۶۴۸بی رخت دیده کی جهان بیند
  5. شمارهٔ ۶۴۹دل را نسیم زلف معنبر دوا بود
  6. شمارهٔ ۶۵۰یاری که همه میل دلش سوی وفا بود
  7. شمارهٔ ۶۵۱خاطرم از هر دو کون آزاد بود
  8. شمارهٔ ۶۵۲درد ما را دوا تواند بود
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.