پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۶۴۴

درد مرا طبیب مداوا نمی‌کند

با من ز روی لطف مدارا نمی‌کند

دردی‌ست در دلم که علاجش به دست اوست

وآن سنگ دل دواش مهیا نمی‌کند

تیغ ستم زند به دل‌خستگان هجر

وز هیچ روی میل و محابا نمی‌کند

دل را ببرد از برم آن یار سست‌مهر

وآنگه به شست زلف خودش جا نمی‌کند

چون حلقه روز و شب به درش می‌زنیم سر

لیکن چه سود کاو در ما وا نمی‌کند

شوریده‌ام چو زلف به رخسار مهوشش

تسکین خاطر من شیدا نمی‌کند

سروی‌ست نازپرور و در بوستان جان

آخر چرا گذر به سوی ما نمی‌کند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۴۶بیشتر خلق جهان در پی جاه و درمند
  2. شمارهٔ ۶۴۷بی تو چشمم جهان نمی‌بیند
  3. شمارهٔ ۶۴۸بی رخت دیده کی جهان بیند
  4. شمارهٔ ۶۴۹دل را نسیم زلف معنبر دوا بود
  5. شمارهٔ ۶۵۰یاری که همه میل دلش سوی وفا بود
  6. شمارهٔ ۶۵۱خاطرم از هر دو کون آزاد بود
  7. شمارهٔ ۶۵۲درد ما را دوا تواند بود
  8. شمارهٔ ۶۵۳دمی که رای منت اختیار خواهد بود
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.