پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۶۵۰

یاری که همه میل دلش سوی وفا بود

برگشت و جفا کرد و ندانم که چرا بود

بر حال من دلشدهٔ زار نبخشود

این نیز هم از طالع شوریدهٔ ما بود

از هجر تو هرچند که کردیم شکایت

با وصل تو گویی نفس باد صبا بود

آن عهد که بستی و دگر بار شکستی

حقّا که نه از پیش من از پیش شما بود

یک لحظه ز شادی جهان شاد نگشتم

تا دامن وصل تواَم از دست رها بود

من شکر وصال تو نمی‌گفتم اگرنه

آن دولت و شادی که مرا بود که را بود

از رشک قبا می‌شد پیراهن دلها

روزی که میان من و دلدار صفا بود

مسکین دل من قید سر زلف بتان شد

دیوانه به زنجیر کشیدند و سزا بود

گویند که سلطان جهان بنده نوازست

با ماش ندانم که چرا میل جفا بود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۵۲درد ما را دوا تواند بود
  2. شمارهٔ ۶۵۳دمی که رای منت اختیار خواهد بود
  3. شمارهٔ ۶۵۴مرا خیال تو تا در ضمیر خواهد بود
  4. شمارهٔ ۶۵۵فروغ حسن تو تا در کمال خواهد بود
  5. شمارهٔ ۶۵۶هزار یار نُوَت گر ندیم خواهد بود
  6. شمارهٔ ۶۵۷تا مدار فلک و دور جهان خواهد بود
  7. شمارهٔ ۶۵۸درد ما را دوا نخواهد بود
  8. شمارهٔ ۶۵۹از درد دوری تو جانا دلم بفرسود
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.