پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۶۵۴

مرا خیال تو تا در ضمیر خواهد بود

گمان مبر که ز عشقم گزیر خواهد بود

هوای مهر دل من ز جان و دل شب و روز

مدام در پی ماه منیر خواهد بود

من از جفای تو روی از درت نگردانم

که هرچه دوست کند دلپذیر خواهد بود

مرا به ماه و ستاره نظر کجا باشد

چو در خیال من آن بی نظیر خواهد بود

چو رو به کعبهٔ جان کرده‌ام به پای دلم

تمام خار مغیلان حریر خواهد بود

عزیز من دل من در چهِ زنخدانت

به سان یوسف مصری اسیر خواهد بود

نظر ز روی جوانان جهان نخواهد داشت

گرش هزار غم از چرخ پیر خواهد بود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۵۶هزار یار نُوَت گر ندیم خواهد بود
  2. شمارهٔ ۶۵۷تا مدار فلک و دور جهان خواهد بود
  3. شمارهٔ ۶۵۸درد ما را دوا نخواهد بود
  4. شمارهٔ ۶۵۹از درد دوری تو جانا دلم بفرسود
  5. شمارهٔ ۶۶۰بی رخ تو نمی‌توانم بود
  6. شمارهٔ ۶۶۱جهان را دولت و بختی جوان بود
  7. شمارهٔ ۶۶۲گر کسی را درد بی درمان بود
  8. شمارهٔ ۶۶۳چون دیده‌ام به هجر رخت پر ز خون بُوَد
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.