پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۶۵۸

درد ما را دوا نخواهد بود

کامم از لب روا نخواهد بود

نازنینا خیال طلعت تو

از دو چشمم جدا نخواهد بود

حال ما پیش تو که عرضه دهد

محرمم جز صبا نخواهد بود

جور تا کی کشم بگو ز غمت

ظلم بر ما روا نخواهد بود

از چه رو دلبرا میانه ما

بجز از ماجرا نخواهد بود

جور از این بیشتر مکن که مرا

طاقت این جفا نخواهد بود

من ز روز نخست دانستم

یار ما را وفا نخواهد بود

با همه جور لطف جان بخشت

فارغ از حال ما نخواهد بود

فکر و تدبیر و رایهای صواب

مانع هر قضا نخواهد بود

شک ندارم که پادشاه جهان

نظرش بر خطا نخواهد بود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۶۰بی رخ تو نمی‌توانم بود
  2. شمارهٔ ۶۶۱جهان را دولت و بختی جوان بود
  3. شمارهٔ ۶۶۲گر کسی را درد بی درمان بود
  4. شمارهٔ ۶۶۳چون دیده‌ام به هجر رخت پر ز خون بُوَد
  5. شمارهٔ ۶۶۴آن کس که مرا از دو جهان یار گزین بود
  6. شمارهٔ ۶۶۵خوش آن شبم که ز روی تو ماهتابی بود
  7. شمارهٔ ۶۶۶چون مرا با عشق تو دردی بُوَد
  8. شمارهٔ ۶۶۷کامم ز نوش داروی وصلت روا نبود
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.