پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۶۶۵

خوش آن شبم که ز روی تو ماهتابی بود

امید صبح وصالم به آفتابی بود

خوش آن زمان که به روی تو برگشادم چشم

خوش آن دمی که به وصلت مرا شتابی بود

جمال روی تو را من نشان نیارم داد

چه جای این مگر آن خود خیال و خوابی بود

به راه بادیهٔ شوق و کعبه مقصود

زلال وصل تو جستیم و خود سرابی بود

طبیب درد مرا دید و شرح حال نگفت

عزیز من چه شد آخر تو را جوابی بود

بریخت خون دلم گفتمش وبالت نیست

بگفت خون چنین ریختن ثوابی بود

به سرزنش همه یاران محرمم گویند

جهان همیشه تو را رونقی و آبی بود

چه شد که دل به غم روزگار بنهادی

جواب داد که آن موسم شبابی بود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۶۷کامم ز نوش داروی وصلت روا نبود
  2. شمارهٔ ۶۶۸دل ما بردی و یک دم طرف مات نبود
  3. شمارهٔ ۶۶۹گرم چه داعیهٔ عشق آن نگار نبود
  4. شمارهٔ ۶۷۰ز ابر بر رخ ماهم نقاب خوش نبود
  5. شمارهٔ ۶۷۱زین بیش با فراق تواَم ساختن نبود
  6. شمارهٔ ۶۷۲یار ما را بیش از این با ما سر یاری نبود
  7. شمارهٔ ۶۷۳تا دلم را کرده‌ای مأوای خود
  8. شمارهٔ ۶۷۴گمان مبر که دلم از سر وفا برود
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.