پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۶۶۴

آن کس که مرا از دو جهان یار گزین بود

برگشت ز عهد من و شرطش نه چنین بود

دل بردی و بر آتش هجرم بنشاندی

امّید من و عهد تو ای دوست نه این بود

شادیم که جان در غم عشق تو بدادیم

زآن رو که غمت در دل من نقش نگین بود

گفتم که شبی دست به وصلم نگرفتی

گفتا چه کنم دشمن بدخو به کمین بود

فریاد که یک دوست ندیدم به جهان من

دشمن چه توان گفت که یک روی زمین بود

بگذشت و نظر بر من دلخسته نینداخت

هرچند که جانم ز غم عشق حزین بود

ما یک سر موی از سر مهرت نگذشتیم

برگشتی و با مات چه افتاد و چه کین بود

هرچند که بدحال و پریشانم و غمگین

امید چنانست که بهبود من این بود

ما جان و جهان در ره عشق تو نهادیم

دل بردی و گر جان ستدی بنده رهین بود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۶۶چون مرا با عشق تو دردی بُوَد
  2. شمارهٔ ۶۶۷کامم ز نوش داروی وصلت روا نبود
  3. شمارهٔ ۶۶۸دل ما بردی و یک دم طرف مات نبود
  4. شمارهٔ ۶۶۹گرم چه داعیهٔ عشق آن نگار نبود
  5. شمارهٔ ۶۷۰ز ابر بر رخ ماهم نقاب خوش نبود
  6. شمارهٔ ۶۷۱زین بیش با فراق تواَم ساختن نبود
  7. شمارهٔ ۶۷۲یار ما را بیش از این با ما سر یاری نبود
  8. شمارهٔ ۶۷۳تا دلم را کرده‌ای مأوای خود
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.