پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۶۷۰

ز ابر بر رخ ماهم نقاب خوش نبود

ز دیده بر رخ جانم شراب خوش نبود

تو تا به چند جگر خوردنت بود عادت

مخور که از جگر ما کباب خوش نبود

مپوش روی چو خورشیدِ خویشتن به نقاب

که با رخ چو خورت ماهتاب خوش نبود

رخت گلست و خوی عارض تو همچو گلاب

به روی چون گل تو جز گلاب خوش نبود

لب تو شکّر شیرین جفا مگو بر من

که تلخ گفتن ار آن لب جواب خوش نبود

طبیب درد منی نوش خواهم از لب تو

به صبر کرده ملوث جواب خوش نبود

در آتشم ز غم رویت ای پری پیکر

چنانچه در دهنم بی تو آب خوش نبود

به دیده گفتم خوابت حرام باد امشب

که با خیال رخ دوست خواب خوش نبود

جهان ز آب روان می‌شود چنین معمور

کنار آب چو باشد سراب خوش نبود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۷۲یار ما را بیش از این با ما سر یاری نبود
  2. شمارهٔ ۶۷۳تا دلم را کرده‌ای مأوای خود
  3. شمارهٔ ۶۷۴گمان مبر که دلم از سر وفا برود
  4. شمارهٔ ۶۷۵دلبرا نقش خیالت ز دل ما نرود
  5. شمارهٔ ۶۷۶امید بود که یار از سر وفا نرود
  6. شمارهٔ ۶۷۷سرو سیمینم به تنها می‌رود
  7. شمارهٔ ۶۷۸از حال من نگار مرا گر خبر شود
  8. شمارهٔ ۶۷۹هر دم از عشقت دلم خون می‌شود
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.