پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۶۷۹

هر دم از عشقت دلم خون می‌شود

خون دل از دیده بیرون می‌شود

روی من چون کهربا گشت از غمت

وز سرشکم باز گلگون می‌شود

گرچه یادم بر دلت کمتر بود

مهر تو بر جانم افزون می‌شود

از وصالت چون الف بودم کنون

در فراقت پشت من نون می‌شود

گرچه با ما داشتی میلی چه سود

هر زمان طبعت دگرگون می‌شود

ای دل از دلبر مبین این جورها

این همه از بخت وارون می‌شود

جان و دل در کار عشقت کرده‌ام

تا ببینیم عاقبت چون می‌شود

دلبر سنگین دل از ما فارغست

گر جهانی را جگر خون می‌شود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۸۱ما را وصال دوست میسّر نمی‌شود
  2. شمارهٔ ۶۸۲شب نیست کز غمت جگرم خون نمی‌شود
  3. شمارهٔ ۶۸۳دلبر از شوخی و عیاری دل از دستم ربود
  4. شمارهٔ ۶۸۴به ذات پاک خداوند و عزّت معبود
  5. شمارهٔ ۶۸۵دلبرم تا دل از برم بربود
  6. شمارهٔ ۶۸۶تربیت در آب و گل گل‌های رنگین می‌دهد
  7. شمارهٔ ۶۸۷نسیم صبح مگر از دیار ما آید
  8. شمارهٔ ۶۸۸مرا چو دامن وصلت شبی به دست آید
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.