پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۶۸۷

نسیم صبح مگر از دیار ما آید

که بوی نکهت زلف نگار ما آید

خبر ز دوست چه داری بگو نسیم صبا

مگر قرار دل بی قرار ما آید

به زیر خاک بساطش چو خاک پست شدم

که خاک مقدم او افتخار ما آید

عجب ز بخت من و طالع ضعیف منست

اگر به روز غمت بخت یار ما آید

کناره کرد ز ما بخت مدّتی چه شود

اگر ز روی صفا در کنار ما آید

گر آید او سوی دلخستگان خود روزی

فتوح روز و شب روزگار ما آید

ز کار شد دل و دستم نگار من نگرفت

کدام روز نگارم به کار ما آید

میان معرکه او کسی نیارد شد

دمی که آن بت چابک سوار ما آید

میان حلقه عشّاق رفتم و گفتم

جهان چرا چه سبب در شمار ما آید

ز جور خار میازار دل که هم روزی

ز خار گل دمد و نوبهار ما آید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۸۹هر دل که نه پُر دردست آن دل به چه کار آید
  2. شمارهٔ ۶۹۰نه دلبری که دلم زو دمی بیاساید
  3. شمارهٔ ۶۹۱مگر روزی شب هجران سر آید
  4. شمارهٔ ۶۹۲نشستم تا مگر ماهی برآید
  5. شمارهٔ ۶۹۳شاد باش ای دل سرگشته که جان باز آید
  6. شمارهٔ ۶۹۴جان به شکرانه دهم گر بت ما باز آید
  7. شمارهٔ ۶۹۵وقت آنست که دلبر ز جفا باز آید
  8. شمارهٔ ۶۹۶وقت آنست که گل باز به بستان آید
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.