پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۶۹۳

شاد باش ای دل سرگشته که جان باز آید

بار دیگر به تن مرده روان باز آید

یارب این شب چه شبی باشد و این روز چه روز

کز درم صبحدم آن رشک جنان باز آید

محرمی نیست مرا نزد تو جز باد صبا

که کند حال دلم عرض و نهان باز آید

گِرد هجران امل تخم وفا کاشته‌ام

به امیدی که مگر آب روان باز آید

آن نگار ار چه ره جور و جفا پیش گرفت

دارم امید به لطفش که از آن باز آید

بعد صد سال اگر بر سر خاکم گذرد

به تن خاکی ما راحت جان باز آید

گوییا روز حسابست که جانم به امید

به سوی قالب تن رقص کنان باز آید

به جهان چون بجز از غصّه ندارم حاصل

زود باشد که دل از کار جهان باز آید

چون روانم ز غم هجر روان گشت از تن

چه شود گر بر ما سرو روان باز آید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۹۵وقت آنست که دلبر ز جفا باز آید
  2. شمارهٔ ۶۹۶وقت آنست که گل باز به بستان آید
  3. شمارهٔ ۶۹۷نگار من ز منش گرچه عار می‌آید
  4. شمارهٔ ۶۹۸مگر صبا ز سر کوی یار می‌آید
  5. شمارهٔ ۶۹۹بر دلم جز جفا نمی‌آید
  6. شمارهٔ ۷۰۰بجز خیال تواَم در نظر نمی‌آید
  7. شمارهٔ ۷۰۱درخت وصل آن دلبر مگر در بر نمی‌آید
  8. شمارهٔ ۷۰۲عقل با عشق برنمی‌آید
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.