پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۶۹۲

نشستم تا مگر ماهی برآید

نگاری نازنین از در درآید

دلم چون برده‌ای از در درآیم

که جانت را وصالت درخَور آید

مکن زین بیش بر ما جور و خواری

که دور حسن تو هم با سر آید

چو خوشه سر کشیدن نیست راهی

که دانه گر بیفتد واسر آید

برو در صبر کوش ای دل یقین دان

که سرو ناز ما از در درآید

کنم جان و جهان ایثار پایش

اگر مهمان ما آن دلبر آید

اگر جور و جفایش اینچنین است

جهان از دلبر و از دل برآید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۹۴جان به شکرانه دهم گر بت ما باز آید
  2. شمارهٔ ۶۹۵وقت آنست که دلبر ز جفا باز آید
  3. شمارهٔ ۶۹۶وقت آنست که گل باز به بستان آید
  4. شمارهٔ ۶۹۷نگار من ز منش گرچه عار می‌آید
  5. شمارهٔ ۶۹۸مگر صبا ز سر کوی یار می‌آید
  6. شمارهٔ ۶۹۹بر دلم جز جفا نمی‌آید
  7. شمارهٔ ۷۰۰بجز خیال تواَم در نظر نمی‌آید
  8. شمارهٔ ۷۰۱درخت وصل آن دلبر مگر در بر نمی‌آید
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.