پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۶۸۸

مرا چو دامن وصلت شبی به دست آید

و یا ز زلف تو تاری گرم به شست آید

ز لعل تو بربایم به حیله بوسی چند

اگرچه غمزه خونریر یار مست آید

هرآنکه چشم تو را دید و آن لب میگون

یقین شدم که از آن باده می پرست آید

به ناز اگر بخرامی دمی سوی بستان

به پیش قامت تو سرو ناز پست آید

به رغم سرو چمن دلبرا ز جا برخیز

که با وجود قدت سرو در نشست آید

به کارگاه خیال از تو می‌کشم نقشی

مگر حریر وصالم شبی به دست آید

به روی من بگشا از جهان دری یا رب

مباد آنکه در وصل او به بست آید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۹۰نه دلبری که دلم زو دمی بیاساید
  2. شمارهٔ ۶۹۱مگر روزی شب هجران سر آید
  3. شمارهٔ ۶۹۲نشستم تا مگر ماهی برآید
  4. شمارهٔ ۶۹۳شاد باش ای دل سرگشته که جان باز آید
  5. شمارهٔ ۶۹۴جان به شکرانه دهم گر بت ما باز آید
  6. شمارهٔ ۶۹۵وقت آنست که دلبر ز جفا باز آید
  7. شمارهٔ ۶۹۶وقت آنست که گل باز به بستان آید
  8. شمارهٔ ۶۹۷نگار من ز منش گرچه عار می‌آید
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.