پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۶۹۰

نه دلبری که دلم زو دمی بیاساید

نه همدمی که به دردم دمی به کار آید

نه دوستی که بپرسد ز حال زارم را

نه محرمی که بگویم چنانچه می‌باید

به غیر مردم چشمم که در غم هجران

به زجر خون دلم را ز دیده پالاید

بگو که با که توان گفت حال زارم را

به غیر باد که از کوی دوست می‌آید

بگفتمش که تویی محرم دل عشّاق

اگر خبر کنی او را ز حال ما شاید

بگو به تیغ ستم بیش ازین مریزم خون

کرا نمی‌کند این خون که دست آلاید

چو بر مراد جهان نیست کار ما ای دل

نه آنچنان که تو خواهی چنانچه می‌باید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۹۲نشستم تا مگر ماهی برآید
  2. شمارهٔ ۶۹۳شاد باش ای دل سرگشته که جان باز آید
  3. شمارهٔ ۶۹۴جان به شکرانه دهم گر بت ما باز آید
  4. شمارهٔ ۶۹۵وقت آنست که دلبر ز جفا باز آید
  5. شمارهٔ ۶۹۶وقت آنست که گل باز به بستان آید
  6. شمارهٔ ۶۹۷نگار من ز منش گرچه عار می‌آید
  7. شمارهٔ ۶۹۸مگر صبا ز سر کوی یار می‌آید
  8. شمارهٔ ۶۹۹بر دلم جز جفا نمی‌آید
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.