پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۶۸۰

دل بر شب وصال تو رهبر نمی‌شود

نقش خیال تو ز برابر نمی‌شود

ای دل صبور باش به هجران آن صنم

چون دولت وصال میسّر نمی‌شود

رخساره‌ام چو زر شده از شدّت فراق

چون کار عاشقان تو بی زر نمی‌شود

تحقیق شد کنون که گدای شب وصال

بی وجه روز وصل توانگر نمی‌شود

صبر از رخ چو ماه تو زین بیشتر مرا

بسیار آزمودم و دیگر نمی‌شود

از لطف جان فزای تو ای دوست در جهان

آن کیست کو ز جان به تو چاکر نمی‌شود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۸۲شب نیست کز غمت جگرم خون نمی‌شود
  2. شمارهٔ ۶۸۳دلبر از شوخی و عیاری دل از دستم ربود
  3. شمارهٔ ۶۸۴به ذات پاک خداوند و عزّت معبود
  4. شمارهٔ ۶۸۵دلبرم تا دل از برم بربود
  5. شمارهٔ ۶۸۶تربیت در آب و گل گل‌های رنگین می‌دهد
  6. شمارهٔ ۶۸۷نسیم صبح مگر از دیار ما آید
  7. شمارهٔ ۶۸۸مرا چو دامن وصلت شبی به دست آید
  8. شمارهٔ ۶۸۹هر دل که نه پُر دردست آن دل به چه کار آید
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.