پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۶۸۳

دلبر از شوخی و عیاری دل از دستم ربود

در فراق خود مرا بنشاند بر آتش چو عود

همچو چنگم می‌زند لیکن نوازش کمترست

می‌دهد هر دم به هجران گوشمالم همچو عود

نِیْ صفت می‌نالم از دست جفای هر خسی

چون رسیدم جان به لب زین نالهٔ زارم چه سود

زلف او در خواب دیدم دوش از آن رو دلبرا

بس پریشانی مرا از خواب رویش رخ نمود

غیر سودایش نباشد در سر من چون قلم

لاجرم از شوق زلف او برآوردم سرود

دل ز دستم رفت تا روزی به پایش اوفتم

چون ندادم کام دلبر چاره جز صبرم نبود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۸۵دلبرم تا دل از برم بربود
  2. شمارهٔ ۶۸۶تربیت در آب و گل گل‌های رنگین می‌دهد
  3. شمارهٔ ۶۸۷نسیم صبح مگر از دیار ما آید
  4. شمارهٔ ۶۸۸مرا چو دامن وصلت شبی به دست آید
  5. شمارهٔ ۶۸۹هر دل که نه پُر دردست آن دل به چه کار آید
  6. شمارهٔ ۶۹۰نه دلبری که دلم زو دمی بیاساید
  7. شمارهٔ ۶۹۱مگر روزی شب هجران سر آید
  8. شمارهٔ ۶۹۲نشستم تا مگر ماهی برآید
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.