پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۶۷۸

از حال من نگار مرا گر خبر شود

چون زلف خاطرش همه در یکدگر شود

از آه دل بجز لب خشکم چه حاصلست

از خون دیده دامن من گرچه تر شود

هرگز گمان مبر که خیال رُخت دمی

از دیده دور گردد و از دل به در شود

بیچاره دل گناه ندارد ولی چه سود

دانم یقین که در سر کار نظر شود

ای دیده تا به چند بریزی تو خون من

کز دیده حال زار دلم زارتر شود

پیک نظر فرست مگر تا ببیندش

ورنه غذای روح ز خون جگر شود

دل گفت با دو دیده که مردم گواه من

کان دیده را ببیند و حالش بتر شود

ای دل صبور باش به هجران و دم مزن

نومید هم مباش چه دانی مگر شود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۸۰دل بر شب وصال تو رهبر نمی‌شود
  2. شمارهٔ ۶۸۱ما را وصال دوست میسّر نمی‌شود
  3. شمارهٔ ۶۸۲شب نیست کز غمت جگرم خون نمی‌شود
  4. شمارهٔ ۶۸۳دلبر از شوخی و عیاری دل از دستم ربود
  5. شمارهٔ ۶۸۴به ذات پاک خداوند و عزّت معبود
  6. شمارهٔ ۶۸۵دلبرم تا دل از برم بربود
  7. شمارهٔ ۶۸۶تربیت در آب و گل گل‌های رنگین می‌دهد
  8. شمارهٔ ۶۸۷نسیم صبح مگر از دیار ما آید
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.