پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۶۷۷

سرو سیمینم به تنها می‌رود

چون به تنها سوی صحرا می‌رود

سرو نازا بر دو چشم ما نشین

نیست پنهان زآنکه هرجا می‌رود

دل ببرد و قصد جانم می‌کند

این چه بیدادست بر ما می‌رود

قامت او شد بلای جان ما

این سخن دانی ز بالا می‌رود

گل عزیزش دار امروز ای پسر

زآنکه مهمانست و هرجا می‌رود

چون برم نام دو زلفش در جهان

این بت مه‌رو به سودا می‌رود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۷۹هر دم از عشقت دلم خون می‌شود
  2. شمارهٔ ۶۸۰دل بر شب وصال تو رهبر نمی‌شود
  3. شمارهٔ ۶۸۱ما را وصال دوست میسّر نمی‌شود
  4. شمارهٔ ۶۸۲شب نیست کز غمت جگرم خون نمی‌شود
  5. شمارهٔ ۶۸۳دلبر از شوخی و عیاری دل از دستم ربود
  6. شمارهٔ ۶۸۴به ذات پاک خداوند و عزّت معبود
  7. شمارهٔ ۶۸۵دلبرم تا دل از برم بربود
  8. شمارهٔ ۶۸۶تربیت در آب و گل گل‌های رنگین می‌دهد
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.