پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۶۶۹

گرم چه داعیهٔ عشق آن نگار نبود

به گرد کوی وصالش مرا گذار نبود

کناره کردم از آن آستان ز بیم رقیب

به اختیار خودم گرچه بخت یار نبود

ز غیب دامن وصلش فتاد در دستم

ولی چه سود دریغا که پایدار نبود

به باغ عیش گل آرزو همی چیدم

به کام خویش زمانی که بیم خار نبود

به بوستان وصالش نوای مرغ دلم

ز شوق آن رخ چون گل کم از هزار نبود

به هر چمن که رسیدم گلی طلب کردم

به رنگ رویش و در هیچ لاله زار نبود

هزار سِحر که بنمود نرگس رعنا

یکی به شیوهٔ آن چشم پر خمار نبود

هزار ناله بکردم ز درد و یک سر مویی

به هیچ در دل سنگین آن نگار نبود

هزار شربت زهر از غم جهان خوردم

ولی به تلخی اندوه هجر یار نبود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۷۱زین بیش با فراق تواَم ساختن نبود
  2. شمارهٔ ۶۷۲یار ما را بیش از این با ما سر یاری نبود
  3. شمارهٔ ۶۷۳تا دلم را کرده‌ای مأوای خود
  4. شمارهٔ ۶۷۴گمان مبر که دلم از سر وفا برود
  5. شمارهٔ ۶۷۵دلبرا نقش خیالت ز دل ما نرود
  6. شمارهٔ ۶۷۶امید بود که یار از سر وفا نرود
  7. شمارهٔ ۶۷۷سرو سیمینم به تنها می‌رود
  8. شمارهٔ ۶۷۸از حال من نگار مرا گر خبر شود
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.