پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۶۶۸

دل ما بردی و یک دم طرف مات نبود

گرچه ای سرو بجز دیدهٔ ما جات نبود

مهر روی تو نکردیم بجز جان جایش

مهر ما یک سر مو در دل خارات نبود

مدّتی بود که تا کحل بصر می‌جستم

نیک دیدم که بجز خاک کف پات نبود

قامت سرو سهی در چمن جان بسیار

دیده‌ام هیچ یکی چون قد زیبات نبود

ای دل خسته تو گفتی که ببوسم پایت

چون رسیدی به برش زَهره و یارات نبود

سال‌ها بود که سرگشتهٔ کویت بودم

بود میلی سوی این خسته‌جگر یات نبود

گرچه جان در قدمت کردم و دل رفت ز دست

ای ستمگر بجز از شعبده با مات نبود

رخ نهادیم در آن عرصه که فرزین بندیم

شاه‌ رخ زد غم او چاره بجز مات نبود

در جهان بود امیدم به تو بسیار ولی

چه توان کرد مرا عین کرامات نبود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۷۰ز ابر بر رخ ماهم نقاب خوش نبود
  2. شمارهٔ ۶۷۱زین بیش با فراق تواَم ساختن نبود
  3. شمارهٔ ۶۷۲یار ما را بیش از این با ما سر یاری نبود
  4. شمارهٔ ۶۷۳تا دلم را کرده‌ای مأوای خود
  5. شمارهٔ ۶۷۴گمان مبر که دلم از سر وفا برود
  6. شمارهٔ ۶۷۵دلبرا نقش خیالت ز دل ما نرود
  7. شمارهٔ ۶۷۶امید بود که یار از سر وفا نرود
  8. شمارهٔ ۶۷۷سرو سیمینم به تنها می‌رود
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.