پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۶۷۲

یار ما را بیش از این با ما سر یاری نبود

در غم حال منش یک لحظه غمخواری نبود

زاری من از فلک بگذشت و در هجران او

وآن بت سنگین دلم رحمش بر آن زاری نبود

دل ببرد و جان شیرینم به دست غم سپرد

رحمتی بر من نکرد از رسم دلداری نبود

این دل مسکین بجز اندوه و غم حاصل چه کرد

کار چشمم در فراقش غیر خونباری نبود

غیر یاد او درون خاطر من کس نگشت

جز ثنایش بر زبان جان من جاری نبود

دوش باری در فراق روی چون خورشید او

در دو چشمم جز خیال یار بیداری نبود

در گذارش دیدم و از من بگردانید روی

آشنایی با منش هرگز تو پنداری نبود

گفتم آخر باوری ده تا ز وصلت برخورم

گفت خاموش ای گدا این شیوه یاری نبود

بار بسیار از جهان بر جان ما هست ای صنم

حاجت جور و جفای تو به سر باری نبود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۷۴گمان مبر که دلم از سر وفا برود
  2. شمارهٔ ۶۷۵دلبرا نقش خیالت ز دل ما نرود
  3. شمارهٔ ۶۷۶امید بود که یار از سر وفا نرود
  4. شمارهٔ ۶۷۷سرو سیمینم به تنها می‌رود
  5. شمارهٔ ۶۷۸از حال من نگار مرا گر خبر شود
  6. شمارهٔ ۶۷۹هر دم از عشقت دلم خون می‌شود
  7. شمارهٔ ۶۸۰دل بر شب وصال تو رهبر نمی‌شود
  8. شمارهٔ ۶۸۱ما را وصال دوست میسّر نمی‌شود
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.