پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۶۶۶

چون مرا با عشق تو دردی بُوَد

در میان ماجرا گردی بود

بار عشق او به جان و دل کشد

در وفاداری اگر مردی بود

بشکند بازار گرمم در وصال

در جهان هر جا که دم سردی بود

روی تو با ماه چون نسبت کنم

او که هرجایی و رهگردی بود

راه عشقت را به مردی بسپرم

کوری آن کس که نامردی بود

دل به دست دلبری افکنده‌ام

جان فدای نازپروردی بود

بر دل بیچارهٔ من ره زده

هرکجا اندر جهان دردی بود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۶۸دل ما بردی و یک دم طرف مات نبود
  2. شمارهٔ ۶۶۹گرم چه داعیهٔ عشق آن نگار نبود
  3. شمارهٔ ۶۷۰ز ابر بر رخ ماهم نقاب خوش نبود
  4. شمارهٔ ۶۷۱زین بیش با فراق تواَم ساختن نبود
  5. شمارهٔ ۶۷۲یار ما را بیش از این با ما سر یاری نبود
  6. شمارهٔ ۶۷۳تا دلم را کرده‌ای مأوای خود
  7. شمارهٔ ۶۷۴گمان مبر که دلم از سر وفا برود
  8. شمارهٔ ۶۷۵دلبرا نقش خیالت ز دل ما نرود
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.