پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۶۶۳

چون دیده‌ام به هجر رخت پر ز خون بُوَد

ما را اگر دمی بنوازی تو چون بود

مسکین دل ضعیف من ای نور دیدگان

با درد اشتیاق تو عضوی زبون بود

گفتم مگر شبی بنوازی مرا به لطف

نگذاردم که بخت بدم رهنمون بود

گشتم یقین و طالع خویش آزموده‌ام

بختم همیشه چون سر زلفت نگون بود

مویی شد از خیال رخت تن ز روز هجر

کاهی شود اگرچه کُه بیستون بود

بگذار کاین دلم ز فراقت حزین شود

چون از زبان من به تو صد آفرین بود

چون قامتت بگو سخنی راست، کج مگو

تا کی قدم ز بار فراقت چو نون بود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۶۵خوش آن شبم که ز روی تو ماهتابی بود
  2. شمارهٔ ۶۶۶چون مرا با عشق تو دردی بُوَد
  3. شمارهٔ ۶۶۷کامم ز نوش داروی وصلت روا نبود
  4. شمارهٔ ۶۶۸دل ما بردی و یک دم طرف مات نبود
  5. شمارهٔ ۶۶۹گرم چه داعیهٔ عشق آن نگار نبود
  6. شمارهٔ ۶۷۰ز ابر بر رخ ماهم نقاب خوش نبود
  7. شمارهٔ ۶۷۱زین بیش با فراق تواَم ساختن نبود
  8. شمارهٔ ۶۷۲یار ما را بیش از این با ما سر یاری نبود
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.