پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۶۵۹

از درد دوری تو جانا دلم بفرسود

صبر و قرار یکسر عشقم ز دست بربود

گر باورت نباشد از ما غم جهان را

تو سیم اشک ما بین بر چهرهٔ زراندود

دیدی که در فراقت ای نور هر دو دیده

نارم به دل فتاده روی مرا چو به بود

بگذاشتی به دردم وز پیش ما برفتی

آری مگر نگارا دلخواه تو چنین بود

کاندر غم فراقت جان را دهم به خواری

گرچه نبود ما را در غم امید بهبود

آهم به هفت گردون رفت از غم فراقت

آری از آتش دل پنهان نمی شود دود

از وصل خود زلالی بر جان تشنه لب ریز

ورنه به آب دیده شستن نداردم سود

بیچاره دل به هجران جان داد در همه عمر

ای نور دیده یک شب در صحبتت نیاسود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۶۱جهان را دولت و بختی جوان بود
  2. شمارهٔ ۶۶۲گر کسی را درد بی درمان بود
  3. شمارهٔ ۶۶۳چون دیده‌ام به هجر رخت پر ز خون بُوَد
  4. شمارهٔ ۶۶۴آن کس که مرا از دو جهان یار گزین بود
  5. شمارهٔ ۶۶۵خوش آن شبم که ز روی تو ماهتابی بود
  6. شمارهٔ ۶۶۶چون مرا با عشق تو دردی بُوَد
  7. شمارهٔ ۶۶۷کامم ز نوش داروی وصلت روا نبود
  8. شمارهٔ ۶۶۸دل ما بردی و یک دم طرف مات نبود
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.