پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۶۴۲

جادوی چشمان شوخت چاره‌سازی می‌کند

حاجب کنج دهانت حقّه‌بازی می‌کند

خوش نسیمی می‌وزد از بوی زلفت صبحدم

زآنکه باد صبح با زلف تو بازی می‌کند

زلف تو عمر من است و هیچ می‌دانی که عمر

همچو زلف سرکشت میل درازی می‌کند

مردم چشمم به محراب دو ابرویت ز هجر

خرقهٔ جان را به خون دل نمازی می‌کند

در هوای کوی دلبر دل چو گنجشکی ضعیف

عشق تو باز است و با گنجشک بازی می‌کند

ای دل مسکین ز بخت خود نباشد باورت

کان لب لعلش دگر مخلص‌نوازی می‌کند

چون حقیقت گشت عشقت در جهان چون راز فاش

لاجرم جان جهان ترک مجازی می‌کند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۴۴درد مرا طبیب مداوا نمی‌کند
  2. شمارهٔ ۶۴۵با من خسته دلبرم غیر جفا نمی‌کند
  3. شمارهٔ ۶۴۶بیشتر خلق جهان در پی جاه و درمند
  4. شمارهٔ ۶۴۷بی تو چشمم جهان نمی‌بیند
  5. شمارهٔ ۶۴۸بی رخت دیده کی جهان بیند
  6. شمارهٔ ۶۴۹دل را نسیم زلف معنبر دوا بود
  7. شمارهٔ ۶۵۰یاری که همه میل دلش سوی وفا بود
  8. شمارهٔ ۶۵۱خاطرم از هر دو کون آزاد بود
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.