پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۶۴۱

با قامت تو سرو به بستان چه می‌کند

گل با رخت بگو به گلستان چه می‌کند

چون بر گل رخ تو چو من عندلیب نیست

در مدح روی خوب تو دستان چه می‌کند

هر دیده کاو فروغ رخت را ز دور دید

آخر بگو که شمع شبستان چه می‌کند

خسرو چو یافت آن لب شیرین به کام دل

با لعل دلکشت شکرستان چه می‌کند

گرچه مکررست حدیث شکر ولی

پیش لب تو قند لرستان چه می‌کند

هر گوش و هوش کز لب تو قصّه‌ای شنید

صوت هزار و بلبل بستان چه می‌کند

هرکس که روی چون گل تو در جهان بدید

فصل بهار و برگ زمستان چه می‌کند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۴۳تا به چند آن غمزه از من دلربایی می‌کند
  2. شمارهٔ ۶۴۴درد مرا طبیب مداوا نمی‌کند
  3. شمارهٔ ۶۴۵با من خسته دلبرم غیر جفا نمی‌کند
  4. شمارهٔ ۶۴۶بیشتر خلق جهان در پی جاه و درمند
  5. شمارهٔ ۶۴۷بی تو چشمم جهان نمی‌بیند
  6. شمارهٔ ۶۴۸بی رخت دیده کی جهان بیند
  7. شمارهٔ ۶۴۹دل را نسیم زلف معنبر دوا بود
  8. شمارهٔ ۶۵۰یاری که همه میل دلش سوی وفا بود
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.