پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۶۴۰

مسکین دلم ز درد تو فریاد می‌کند

از بس که روز هجر تو بیداد می‌کند

زین بیش غم مَنِهْ به دلِ خسته‌خاطرم

کز غم رقیب بیهده دل شاد می‌کند

گر بگذرد قدت چو سهی سرو در چمن

صد بنده را ز لطف خود آزاد می‌کند

هر دیده‌ای که قدّ دلارای او بدید

هرگز نظر به قامت شمشاد می‌کند؟

سرو سهی چون قامت و بالای تو بدید

برداشت دست‌ها و ز تو داد می‌کند

مسکین دلم چو محرم رازی نباشدش

هر دم حدیث عشق تو با باد می‌کند

گوید مرا ز دیده خیالش نمی‌رود

آن بی‌وفا ز من نفسی یاد می‌کند

آن یار تندخوی جفاجوی بی‌وفا

تا کی خلاف وصل به میعاد می‌کند

چشمت به غمزه خون جهانی به زجر ریخت

مست و خراب و عربده بنیاد می‌کند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۴۲جادوی چشمان شوخت چاره‌سازی می‌کند
  2. شمارهٔ ۶۴۳تا به چند آن غمزه از من دلربایی می‌کند
  3. شمارهٔ ۶۴۴درد مرا طبیب مداوا نمی‌کند
  4. شمارهٔ ۶۴۵با من خسته دلبرم غیر جفا نمی‌کند
  5. شمارهٔ ۶۴۶بیشتر خلق جهان در پی جاه و درمند
  6. شمارهٔ ۶۴۷بی تو چشمم جهان نمی‌بیند
  7. شمارهٔ ۶۴۸بی رخت دیده کی جهان بیند
  8. شمارهٔ ۶۴۹دل را نسیم زلف معنبر دوا بود
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.