پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۶۳۴

عاشقان را تا به کی در کوی تو رسوا کنند

بی دلان را اینچنین سرگشته و شیدا کنند

روی بنما تا زمانی عاشقان روی تو

دیدهٔ مهجور را بر روی تو بینا کنند

ور نهان داری پری‌رویا ز چشم ما رخت

بر سر کوی فراقت بی دلان غوغا کنند

ساکنان کوی را گر بگذری روزی به لطف

خاک پایت را به کحل چشم نابینا کنند

شربتی ده از وصالت وعده فردا مکن

عاشقان و عاقلان اندیشه فردا کنند

گرچه راه وصل بربستند بر ما باک نیست

هست امید آنکه این درهای بسته وا کنند

سرو قدّا جای تو بر دیدهٔ بینای ماست

نازنینا نازنینان چشم و دل در ما کنند

آب دریا را به چشمه ریختن نبود عجب

بس عجب باشد که آب از چشمه در دریا کنند

من نه تنها می‌دهم شرح رخت را پیش گل

وصف روی چون گل تو بلبلان هر جا کنند

گرچه سرو بوستانی در جهان بسیار هست

لیک آزادی همه زان قامت رعنا کنند

گر به جست و جوی عشّاقت به هر سو می‌دوند

عاشقی دل خسته همچون من کجا پیدا کنند

شربت صبرم طبیب از هجر او فرمود و گفت

بی دلانش جرعه پر از چشم خون پالا کنند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۳۶مقرّرست دلا دلبران وفا نکنند
  2. شمارهٔ ۶۳۷این دیدهٔ جان مرا روی تو بینا می‌کند
  3. شمارهٔ ۶۳۸صبح روی تو سلامت می‌کند
  4. شمارهٔ ۶۳۹هر دم که جان وصال تو را یاد می‌کند
  5. شمارهٔ ۶۴۰مسکین دلم ز درد تو فریاد می‌کند
  6. شمارهٔ ۶۴۱با قامت تو سرو به بستان چه می‌کند
  7. شمارهٔ ۶۴۲جادوی چشمان شوخت چاره‌سازی می‌کند
  8. شمارهٔ ۶۴۳تا به چند آن غمزه از من دلربایی می‌کند
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.