پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۶۳۳

مرا در عشق تو دیوانه خوانند

به شمع روی تو پروانه خوانند

هرآن پروا که جز عشق تو باشد

ز روی عقل آن پروا نه خوانند

ز جانم آشنا در کوی عشقش

چرا آخر مرا بیگانه خوانند

چو غم یکدم ز ما غافل نباشد

کنون با غم مرا همخانه خوانند

هرآن عاشق که سر در غم نبازد

نه عشقست آن که آن افسانه خوانند

دلم مرغیست در زلفت وطن ساخت

که آنرا عاشقان آشانه خوانند

اگرچه راه وصلت مشکل افتاد

فراقت در جهان آسان نه خوانند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۳۵درد دل مرا چو اطبا دوا کنند
  2. شمارهٔ ۶۳۶مقرّرست دلا دلبران وفا نکنند
  3. شمارهٔ ۶۳۷این دیدهٔ جان مرا روی تو بینا می‌کند
  4. شمارهٔ ۶۳۸صبح روی تو سلامت می‌کند
  5. شمارهٔ ۶۳۹هر دم که جان وصال تو را یاد می‌کند
  6. شمارهٔ ۶۴۰مسکین دلم ز درد تو فریاد می‌کند
  7. شمارهٔ ۶۴۱با قامت تو سرو به بستان چه می‌کند
  8. شمارهٔ ۶۴۲جادوی چشمان شوخت چاره‌سازی می‌کند
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.