پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۶۳۲

چشمان تو مست و ناتوانند

پر فتنه و شهرهٔ زمانند

در وصف تو طوطیان هندی

یکسر همه لال و بی زبانند

سر بر سر این خط و بناگوش

بنهاده چه پیر و چه جوانند

بَردار ز رخ حجاب تا خلق

حیران جمال تو بمانند

قومی نکشیده تلخی هجر

قدر شب وصل تو چه دانند

بر روی تو عاشقان بسی هست

بعضی به ملا چه در نهانند

شب تا به سحر ز عشق رویت

با ناله و آه و با فغانند

همچون دهن تو عاشقانت

از هستی خویش در گمانند

در کوی غمت نشسته بر خاک

پیوسته ز دور پاسبانند

عشاق بجز غمت چه خواهند

از بهر غم تو در جهانند

هم رحم کنند بر گدایان

شاهان جهان چو می‌توانند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۳۴عاشقان را تا به کی در کوی تو رسوا کنند
  2. شمارهٔ ۶۳۵درد دل مرا چو اطبا دوا کنند
  3. شمارهٔ ۶۳۶مقرّرست دلا دلبران وفا نکنند
  4. شمارهٔ ۶۳۷این دیدهٔ جان مرا روی تو بینا می‌کند
  5. شمارهٔ ۶۳۸صبح روی تو سلامت می‌کند
  6. شمارهٔ ۶۳۹هر دم که جان وصال تو را یاد می‌کند
  7. شمارهٔ ۶۴۰مسکین دلم ز درد تو فریاد می‌کند
  8. شمارهٔ ۶۴۱با قامت تو سرو به بستان چه می‌کند
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.