پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۶۳۱

دلبرم دل ز برم برد و وفایی نکند

درد ما را ز لب خویش دوایی نکند

این همه مهر و وفا کز رخ او در دل ماست

نیست یک دم که به من جور و جفایی نکند

نیست یک شب ز فراق تو که دست دل من

از غمت پیرهنی را به قبایی نکند

چونکه بالاش بدیدم به چمن می‌گفتم

عجب ار بر سر ما باز بلایی نکند

دل چو در چشم و سر زلف تو آویخت به مهر

عشق گفت عهده به جانم که خطایی نکند

جز سر زلف سیاهت که دلم کرد وطن

دلبرا خاطر من میل به جایی نکند

چه کنم خانهٔ خود کرده سیاه این دل من

او هوس جز سر کوی تو هوایی نکند

در زمانی که دل من به در راز شود

جز امید شب وصل تو دعایی نکند

خاطر خستهٔ مجروح من از ملک جهان

خوشتر از دیدن دیدار تو رایی نکند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۳۳مرا در عشق تو دیوانه خوانند
  2. شمارهٔ ۶۳۴عاشقان را تا به کی در کوی تو رسوا کنند
  3. شمارهٔ ۶۳۵درد دل مرا چو اطبا دوا کنند
  4. شمارهٔ ۶۳۶مقرّرست دلا دلبران وفا نکنند
  5. شمارهٔ ۶۳۷این دیدهٔ جان مرا روی تو بینا می‌کند
  6. شمارهٔ ۶۳۸صبح روی تو سلامت می‌کند
  7. شمارهٔ ۶۳۹هر دم که جان وصال تو را یاد می‌کند
  8. شمارهٔ ۶۴۰مسکین دلم ز درد تو فریاد می‌کند
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.