پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۶۳۸

صبح روی تو سلامت می‌کند

هم دعای صبح و شامت می‌کند

چون به بستان بگذری ای جان و دل

سرو بستانی قیامت می‌کند

این دل بیچاره در بیت‌الحزن

چون دعای جان دوامت می‌کند

زان مراد این جهان بی وفا

آنچه می‌خواهی به کامت می‌کند

اشک خون می‌بارد از چشمم ز غم

از صبا هر دم پیامت می‌کند

خون دل از راه چشم ما مدام

همچو می هر دم به جامت می‌کند

سرو بالای تو گویم راستی

در چمن باری قیامت می‌کند

گر کسی سر می‌کند ایثار تو

دل جهان و جان به پایت می‌کند

زلف و خال چشم شوخت از هوا

هر زمان مرغی به دامت می‌کند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۴۰مسکین دلم ز درد تو فریاد می‌کند
  2. شمارهٔ ۶۴۱با قامت تو سرو به بستان چه می‌کند
  3. شمارهٔ ۶۴۲جادوی چشمان شوخت چاره‌سازی می‌کند
  4. شمارهٔ ۶۴۳تا به چند آن غمزه از من دلربایی می‌کند
  5. شمارهٔ ۶۴۴درد مرا طبیب مداوا نمی‌کند
  6. شمارهٔ ۶۴۵با من خسته دلبرم غیر جفا نمی‌کند
  7. شمارهٔ ۶۴۶بیشتر خلق جهان در پی جاه و درمند
  8. شمارهٔ ۶۴۷بی تو چشمم جهان نمی‌بیند
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.