پرش به محتوای اصلی
اقبال لاهوری

اقبال لاهوری

ارمغان حجاز

۳۹۲ شعر

فهرست اشعار

  1. بخش ۳۰۱ - نپنداری که مرد امتحان مرد نپنداری که مرد امتحان مرد
  2. بخش ۳۰۲ - اگر خاک تو از جان محرمی نیست اگر خاک تو از جان محرمی نیست
  3. بخش ۳۰۳ - پریشان هر دم ما از غمی چند پریشان هر دم ما از غمی چند
  4. بخش ۳۰۴ - جوانمردی که دل با خویشتن بست جوانمردی که دل با خویشتن بست
  5. بخش ۳۰۵ - ازن غم ها دل ما دردمند است ازن غم ها دل ما دردمند است
  6. بخش ۳۰۶ - مگو با من خدای ما چنین کرد مگو با من خدای ما چنین کرد
  7. بخش ۳۰۷ - برون کن کینه را از سینهٔ خویش برون کن کینه را از سینهٔ خویش
  8. بخش ۳۰۸ - سحرها در گریبان شب اوست سحرها در گریبان شب اوست
  9. بخش ۳۰۹ - بباد صبحدم شبنم بنالید بباد صبحدم شبنم بنالید
  10. بخش ۳۱۰ - دلن بحر است کو ساحل نورزد دلن بحر است کو ساحل نورزد
  11. بخش ۳۱۱ - دل ماتش و تن موج دودش دل ماتش و تن موج دودش
  12. بخش ۳۱۲ - زمانه کار او را میبرد پیش زمانه کار او را میبرد پیش
  13. بخش ۳۱۳ - نه نیروی خودی را زمودی نه نیروی خودی را آزمودی
  14. بخش ۳۱۴ - تو میگوئی که دل از خاک و خون است تو میگوئی که دل از خاک و خون است
  15. بخش ۳۱۵ - جهان مهر و مه زناری اوست جهان مهر و مه زناری اوست
  16. بخش ۳۱۶ - من و تو کشت یزدان ، حاصل است این من و تو کشت یزدان ، حاصل است این
  17. بخش ۳۱۷ - گهی جویندهٔ حسن غریبی گهی جویندهٔ حسن غریبی
  18. بخش ۳۱۸ - جهان دل ، جهان رنگ و بو نیست جهان دل ، جهان رنگ و بو نیست
  19. بخش ۳۱۹ - نگه دید و خرد پیمانهورد نگه دید و خرد پیمانهورد
  20. بخش ۳۲۰ - محبت چیست تاثیر نگاهی است محبت چیست تاثیر نگاهی است
  21. بخش ۳۲۱ - خودی روشن ز نور کبریائی است خودی روشن ز نور کبریائی است
  22. بخش ۳۲۲ - چه قومی در گذشت از گفتگوها چه قومی در گذشت از گفتگوها
  23. بخش ۳۲۳ - خودی را از وجود حق وجودی خودی را از وجود حق وجودی
  24. بخش ۳۲۴ - دلی چون صحبت گل می پذیرد دلی چون صحبت گل می پذیرد
  25. بخش ۳۲۵ - وصال ما وصال اندر فراق است وصال ما وصال اندر فراق است
  26. بخش ۳۲۶ - کف خاکی که دارم از در اوست کف خاکی که دارم از در اوست
  27. بخش ۳۲۷ - یقین دانم که روزی حضرت او یقین دانم که روزی حضرت او
  28. بخش ۳۲۸ - به روما گفت با من راهب پیر به روما گفت با من راهب پیر
  29. بخش ۳۲۹ - شنیدم مرگ با یزدان چنین گفت شنیدم مرگ با یزدان چنین گفت
  30. بخش ۳۳۰ - ثباتش ده که میر شش جهات است ثباتش ده که میر شش جهات است
  31. بخش ۳۳۱ - بگو ابلیس را از من پیامی بگو ابلیس را از من پیامی
  32. بخش ۳۳۲ - جهان تا از عدم بیرون کشیدند جهان تا از عدم بیرون کشیدند
  33. بخش ۳۳۳ - جدائی شوق را روشن بصر کرد جدائی شوق را روشن بصر کرد
  34. بخش ۳۳۴ - ترا ازستان خود براندند تو را از آستان خود براندند
  35. بخش ۳۳۵ - تو می دانی صواب و ناصوابم تو می دانی صواب و ناصوابم
  36. بخش ۳۳۶ - بیا تا نرد را شاهانه بازیم بیا تا نرد را شاهانه بازیم
  37. بخش ۳۳۷ - فساد عصر حاضر شکار است فساد عصر حاضر آشکار است
  38. بخش ۳۳۸ - به هر کو رهزنان چشم و گوش اند به هر کو رهزنان چشم و گوش اند
  39. بخش ۳۳۹ - چه شیطانی خرامش واژگونی چه شیطانی خرامش واژگونی
  40. بخش ۳۴۰ - چه زهرابی که در پیمانه اوست چه زهرابی که در پیمانه اوست
  41. بخش ۳۴۱ - بشر تا از مقام خود فتاد است بشر تا از مقام خود فتاد است
  42. بخش ۳۴۲ - مشو نخچیر ابلیسان این عصر مشو نخچیر ابلیسان این عصر
  43. بخش ۳۴۳ - حریف ضرب او مرد تمام است حریف ضرب او مرد تمام است
  44. بخش ۳۴۴ - ز فهم دون نهادان گرچه دور است ز فهم دون نهادان گرچه دور است
  45. بخش ۳۴۵ - بیا تا کار این امت بسازیم بیا تا کار این امت بسازیم
  46. بخش ۳۴۶ - قلندر جره باز سمانها قلندر جره باز سمانها
  47. بخش ۳۴۷ - ز جانم نغمهء «الله هو» ریخت ز جانم نغمهء «الله هو» ریخت
  48. بخش ۳۴۸ - چو اشک اندر دل فطرت تپیدم چو اشک اندر دل فطرت تپیدم
  49. بخش ۳۴۹ - مرا از منطقید بوی خامی مرا از منطق آید بوی خامی
  50. بخش ۳۵۰ - بیا از من بگیر آن دیر ساله بیا از من بگیر آن دیر ساله
  51. بخش ۳۵۱ - بدست من همان دیرینه چنگ است بدست من همان دیرینه چنگ است
  52. بخش ۳۵۲ - بگو از من به پرویزان این عصر بگو از من به پرویزان این عصر
  53. بخش ۳۵۳ - فقیرم ساز و سامانم نگاهی است فقیرم ساز و سامانم نگاهی است
  54. بخش ۳۵۴ - در دل را بروی کس نبستم در دل را بروی کس نبستم
  55. بخش ۳۵۵ - درین گلشن ندارم ب و جاهی درین گلشن ندارم آب و جاهی
  56. بخش ۳۵۶ - دو صد دانا درین محفل سخن گفت دو صد دانا درین محفل سخن گفت
  57. بخش ۳۵۷ - ندانم نکته های علم و فن را ندانم نکته های علم و فن را
  58. بخش ۳۵۸ - نپنداری که مرغ صبح خوانم نپنداری که مرغ صبح خوانم
  59. بخش ۳۵۹ - بچشم من جهان جز رهگذر نیست بچشم من جهان جز رهگذر نیست
  60. بخش ۳۶۰ - به این نابودمندی بودن آموز به این نابودمندی بودن آموز

متن اشعار به نقل از گنجور.