پرش به محتوای اصلی
حیدر شیرازی حیدر شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۵۲ - و له ایضا

خیال دوست که در خواب می‌کند بازی

درون دیدهٔ پُرآب می‌کند بازی

در آفتاب، سر زلف عنبرافشانش

چو هندویی ز سر تاب می‌کند بازی

ز طوطی خط او چون نبات بگدازم

از آنکه با شکر ناب می‌کند بازی

به گرد چشمهٔ نوش و لب شکربارش

بنفشه با گل سیراب می‌کند بازی

از آن زمان که پرید از برم کبوتر دل

در آن دو طرّهٔ پرتاب می‌کند بازی

بیا و بر رخ همچون زرم تماشا کن

که آب دیده چو سیماب می‌کند بازی

ز نازکی تن چو قاقمش به رنج آید

اگرچه بر سر سنجاب می‌کند بازی

تنم که غرقهٔ دریای اشک خونین شد

چو ماهی است که در آب می‌کند بازی

درون خانهٔ دلبر نمی‌رود حیدر

چو حلقه بر در ازین باب می‌کند بازی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۴ - و له ایضاچنان که قطرهٔ شبنم ز ارغوان بچکد
  2. شمارهٔ ۵۵ - و له ایضابه حرف من چو نهاد این زمان نگار انگشت
  3. شمارهٔ ۵۶ - مدح شیرازدلم ز خطهٔ شیراز و قوم او شادست
  4. شمارهٔ ۵۷ - و له ایضاروزی است عید کز همه ایام خوشترست
  5. شمارهٔ ۵۸ - و له ایضاخواهم که حاجت من بیدل روا کنی
  6. شمارهٔ ۵۹ - مجاراتای روز روشنت ز شب تیره در حجاب
  7. شمارهٔ ۶۰ - فی البدیههنوروز و عید ماست که روی تو دیده‌ایم
  8. شمارهٔ ۶۱ - و له ایضااز هر چه هست و بود، می خوشگوار به
همه‌ی غزلیات ←

حیدر شیرازی درباره‌ی حیدر شیرازی

حیدر بقال شیرازی شاعر گمنامی است که در قرن هشتم هجری در شیراز و یزد می زیسته و گویا شرح احوال او در تواریخ و تذکره های موجود نیامده است. وی مدیحه گوی نصرت الدین یحیی (مقتول ۷۹۵)، حاکم یزد، و سلطان حسین شیرازی (وفات : ۷۸۵) بوده، در حضرت شیخ ابو اسحاق شیرازی (وفات: ???) بار می یافته، سلطان ابوسعید بهادر (وفات:؟؟؟) را مر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.