پرش به محتوای اصلی
حیدر شیرازی حیدر شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۵۹ - مجارات

ای روز روشنت ز شب تیره در حجاب

وی زیر سایه بان سر زلفت آفتاب

دست قضا ز آیت خوبی به کلک صنع

بنوشت گرد آتش رویت خطی چو آب

گه ماه تام در دل شب می شود نهان

گه پیچ زلف در بر خط می رود به تاب

باشد به زیر دامن شب، دل فروز روز

دارد به جیب ابر سیه، ماهتاب تاب

سطری نبشت بر مه تابان ز گرد عود

خطی کشید بر گل خندان ز مشک ناب

ای خط جان فزای تو جان بخش مرد و زن

وی زلف دلربای تو دلبند شیخ و شاب

زلفت به کار خسته دلان می زند گره

خطت به خون سوختگان می کند شتاب

رخسار مه به مشک سیه کرده ای نهان

یا پیش گل ز سنبل تر بسته ای نقاب؟

شاها! ز حیدر ار بستانی خطی به خون

چون بنده از درت نگریزد به هیچ باب

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۱ - و له ایضااز هر چه هست و بود، می خوشگوار به
  2. شمارهٔ ۶۲ - و له ایضاساقی! بیار باده و مطرب بساز ساز
  3. شمارهٔ ۶۳ - و له ایضانیست در عالم کسی همتای تو
  4. شمارهٔ ۶۴ - خواجوی کرمانی غیبت شیخ سعدی کرد این مدح گفته شدحیات جاودان شد جان سعدی
  5. شمارهٔ ۶۵ - این شعر در حضور شیخ ابواسحاق بن محمود شاه گفته شدخواجوی دزد کابلی از شهر کرمان می‌رسد
  6. شمارهٔ ۶۶ - جواب شیخ سعدیماه ملایک‌منظری، سنگین‌دلی سیمین‌بری
  7. شمارهٔ ۶۷ - و له ایضااز پردهٔ صبح دوم خورشید تابان می‌رسد
  8. شمارهٔ ۶۸ - جواب شیخای ساقی سیمین‌دهن! در ده شراب ناب را
همه‌ی غزلیات ←

حیدر شیرازی درباره‌ی حیدر شیرازی

حیدر بقال شیرازی شاعر گمنامی است که در قرن هشتم هجری در شیراز و یزد می زیسته و گویا شرح احوال او در تواریخ و تذکره های موجود نیامده است. وی مدیحه گوی نصرت الدین یحیی (مقتول ۷۹۵)، حاکم یزد، و سلطان حسین شیرازی (وفات : ۷۸۵) بوده، در حضرت شیخ ابو اسحاق شیرازی (وفات: ???) بار می یافته، سلطان ابوسعید بهادر (وفات:؟؟؟) را مر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.